کلام نفسی و لفظی ازدیدگاه متکلمان(اشاعره ومعتزله)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

کارشناسی ارشد دانشگاه کردستان

چکیده

کلام با دو نوعش ـ نفسی و لفظی ـ از منظر مکاتب و مذاهب‌ مختلف دارای تعاریف و تعابیر گوناگونی می‌باشد، و می‌توان ارایه‌ی این تعاریف را بیانگر اهمیت موضوع دانست، که بر هیچ اهل خبره‌ای پوشیده نمی‌باشد. وجود اختلاف در بیان تعاریف آنها امری بدیهی بوده؛ زیرا اختلاف طبایع در بین آدمی از حکمت‌های الهی می‌باشد. دانشمندان علوم عقلى، از جهتی به دلیلِ اعتقادِ پیروانِ ادیانِ آسمانی به ذاتِ کامل، و بی عیب خداوند؛ و از جهتی دیگر به خاطر راجع شدن مستقیم یا غیر مستقیم تمام احکام و شرایع نَبَوی، به صفتِ کلام خداوند؛ این صفت را به عنوان یکی از صفات کمال خداوندی، ازحیثیت وجود داشتن، و وجود نداشتن، و به دنبال آن، از جهت هویت و چگونگی، به چالش کشیده اند، و به نتایج متفاوت، و حتی متناقضی نائل شده اند؛ به نحوی که عده ای از آنان، وجود همه صفات خداوند و از جمله: صفتِ کلام را در ریشه نفی کرده، و معتقد به خداوندی مجرد از صفاتِ أزلى می باشند، و عده ی کثیری دیگر ، قائل به وجود صفات  و از جمله: صفت کلام، برای خداوند بوده، و آنان را، از معانی قدیم و قائم به ذات خداوند می دانند. و برخی دیگر نیز هر چند مانند گروه دوم، قائل به وجود صفات و قیام آنها به ذات خداوند می باشند، اما قِدَمْ و أزلى بودن برخى از صفات، و از جمله: صفت کلام را، نفی کرده، و آنها را حادث می دانند. و علمای هر فرقه ای، با طرح مسائل علمی نظری در این باب، از دیدگاه و عقیده ی خود دفاع کرده، و دلایل خود را تبیین کرده اند. در این جستار، به بررسی کلام نفسی و لفظی، از دیدگاه متکلمین اسلامی، و بالأخص دو گروه اصلی(معتزله و اشاعره) پرداخته می‌شود، که در ادامه بحث، پس از تفکیک معانی لغوی، و اصطلاحیِ کلام، و ارایه ی مصادیق آن، دلایل، و مستندات عقلی، و نقلی هر گروه، به شیوه تفصیل بیان می‌گردد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Theological and rhetorical point of view of theologians (Ash'arites and Mu'tazilites)

نویسنده [English]

  • sajed adak
MA in Kurdistan University
چکیده [English]

This word, with its two types - spiritual and pronounced - has different definitions and interpretations from the perspective of different schools and religions, and it can be said that these definitions imply the importance of a subject that is hidden to no expert. Intellectual scholars, on the one hand because of the belief in the divine followers of the divine essence, without fault, and on the other, for direct or indirect reference to all prophetic laws and ordinances, to the word of God; They have challenged the attributes of the perfection of God, the existence of, and the absence of, and subsequently, of identity and how, and have achieved different, and even contradictory, results, some of which have existed All of the attributes of God, including: They negate the attribute of the word at the root, believing in God as one of the attributes of God, and many others attribute the attributes And among them: the attribute of the Word was to God, and they are regarded as of the ancient and vertical meanings of the essence of God.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keyword: SELF-WORD
  • LITERATURE
  • MEETINGS
  • ASHARES
  • MOZALET

مقدمه

موضوع صفات ذاتى خداوند، یا همان صفات ثبوتى ایشان، واز جمله: صفت کلام، مبحثى فراخ، سنگین و در عین حال حساس می باشد، که به خاطر اهمیت آن از لحاظ فکری، به یکی از مباحث مهم علم کلام مبدل گشته، وبیشتر فِرَق اسلامی وغیر اسلامی دراین باب از علم کلام، به کنکاش پرداخته، و پس از به چالش کشیدن موضوع به نتایج متفاوت، وحتی متناقض نائل شده اند. ثقالت و حساسیت مبحث صفات از حیث اثبات یا رد آنها، تاحدی پیش رفته است که علّامه مِفضال"سعدالدین تفتازانی" درشرح خود بر عقاید نسفی، بعد از ارایه ی دلایل گروه های مختلف، تفاوت و تناقض موجود در نظریات متکلمین را چنین بیان می کند: {به خاطر سنگینی این مقام، معتزله و فلاسفه قائل به منتفی بودن وجود صفات خداوند هستند؛ وکرامیه قائل به وجود داشتن آنها برای خداوند و حادث بودنشان می باشند؛ و در مقابل اشاعره بعد از اثبات آنها برای خداوند، از طرفی عین بودن صفات  واتحاد آنها را با خداوند نفی کرده ، و از طرفی دیگر قائل به عدم جواز انفکاک صفات از خداوند می باشند}،(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۲۷۴).

لزوم و ضرورت بحث از کلام -نفسی و لفظی- از آنجا شروع می شود که، از جهتی، یکی از اصول اعتقادی ادیان آسمانی، ایمان و اعتقاد به ذاتِ کامل خداوند است؛ خداوندی که مبرّا از هرگونه عیب، نقص، کمی، وکاستی بوده، ویکی ازشاخص های کامل بودن او، اتصاف به صفتِ کلام، وتوانایی برصحبت کردن است؛ وبه تعبیر دیگر، یکی از مقتضیات، و قابلیت های  خداوند بودنش، داشتن قدرت برتکلم، و پاک بودن از عیبِ عدم توانایی برصحبت کردن، و نقصِ لالْ بودن مى باشد. وازجهت دیگر، اصل و مبنای تمام شرایع، واحکامِ خداوندی، (قول الله)، یا همان کلام خداوند است؛ وبه دیگر تعبیر، تنها منبعی که خداوند به وسیله آن احکام وتکالیف شرعی را صادرمی کند، صفت کلام ایشان می باشد. به این خاطر، دانشمندان علوم عقلی، بررسی کردن صفت کلام را، امری ضروری قلمداد کرده، و درکتب کلامی خود، به تفصیل به آن پرداخته اند.

به دلیل غموض مسأله، قبل از گام نهادن در مطلب، باید به تعریف و تبیین مطالبی پرداخت که فهم موضوع را تسریع می بخشد، و ناگفته نماند که شروع بحث بر آنان متوقف است.

۲- کلام در لغت و اصطلاح

1-2- کلام در لغت:

کلام در لغت به معنای، لفظِ دالِّ بر معنی می باشد(السیوطی، ۱۹۷۷، ص۳۹-۳۶).

۲-۲- کلام در اصطلاح:

کلام در اصطلاح جمهور اشاعره (زرکشی،۱۹۹۲، ص۴۴۳) بنابر اشتراک لفظی بر دو معنی اطلاق می شود:

1. معنی اول: لفظِ دال بر مفهوم و معنی است؛ مثلاً گفته می‌شود: "سَمِعتُ کلامَ زیدٍ"؛ یعنی: من الفاظ، و عبارات جاری از زبان زید را شنیدم.

2. معنی دوم: مدلول و معنی الفاظ است؛ یعنی: مفاهیمی که در نفسِ انسان یا قوه ى درّاکه او وجود دارند، و الفاظ تنها تعبیری از آن مفاهیم هستند؛ همانگونه که شاعرعرب زبان أخطل أموی، این حقیقت را، چنین بیان کرده است:

"إنَّ الکلامَ لَفِی الفُؤادِ وَ إنَّما             جُعِلَ اللسانُ عَلَی الفُؤادِ دَلِیلاً"(غزالی، ۲۰۰۸، ص۱۴۰)

همانا کلام، در قلبهاست، و زبان، تنها دلیل و نشانی بر آن است. و هم چنین آیات: "وَأَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ"(تبارک، ۱۳)؛ و "وَیَقُولُونَ فی أَنْفُسِهِمْ لَوْلایُعِذِّبُنا اللهُ بِما نَقُولُ"(مجادله، ۸)؛ این واقعیت را به اثبات می رسانند. ابن‌برهان در مقابل این نظریه ـ نظریه جمهور اشاعره ـ دو رأی دیگر را، از امام اشعری نقل کرده است(زرکشی، ۱۹۹۲، ص۴۴۴):

1.کلام، در الفاظ و عبارات، حقیقت، و در مفاهیم، مجاز می باشد؛  2.کلام، در مفاهیم حقیقت، و در الفاظ، مجاز می باشد؛ که این دو نظریه، چندان قابل قبول نیستند(غزالی، ۲۰۰۸، ص۱۴۰)؛ زیرا اصل در استعمال حقیقت است، و مجاز بودن کلام، در هیچکدام از معانی سابق الذکر، به اثبات نرسیده است.

3-2- مصادیق کلام نفسی و لفظی

از نظر متکلمین: کلام نفسی، و لفظی، همان طور که درمورد قرآن و دیگرکتابهای آسمانی مطرح است، درمورد کلام انسانی وغیرانسانی ازجمله: ملک وجن ،  نیز صادق است. ولی این صدق همراه با تفاوتی است که امام غزالی آن را در دو مورد ذکر کرده است:

1.کلام نفسی در ذات الهی واحد است نه متعدد؛ ولی با وجود وحدت در آن، مشتمل بر تمام معانی کلام است، که این معانی از حیث جنس با دو صفت دیگر الهی یعنی: علم و اراده فرق دارند، و هر کدام دارای جنس مستقلند. مانند: خبر، امر، نهی، و تنبیه؛ ولی کلام نفسی در انس، ملک، و جن متعدد می‌باشد؛ همانطور که علم در ما متعدد است نه واحد.

2. هیچ فردی از مخلوقات، قادر نیست که کلام نفسی خود را، برای دیگران، تفسیر و تبیین کند، مگر اینکه از یکی از واسطه های رمز، اشاره ، و یا لفظ، استفاده کند؛ ولی خداوند، قادر است علمی ضروری به کلام خود، در هر یک از مخلوقاتش خلق کند، یا به آنها بشنواند،درحالی‌که هیچکدام از واسطه های دلالت، از قبیل صوت، یا حرف در میان نباشد، و اگر کسی، بدون در میان بودنِ هیچ رابطه‌ای، کلام خداوند را شنید، چنین شخصی، کلام خداوند را حقیقتاً استماع کرده است؛ که این امر ، برای حضرت موسی اتفاق افتاد، واین پیامبر الفاظ وعبارات الهی را بدون ترتیب در وجود، و بدون ترکیب آنها ازاجزاء متعاقب استماع نمود. ولی اگر آن را از غیرِ ذات الهی، با رابطه و وساطت چیزی مانند ملائکه،  یا نبی، شنید، در این صورت نام گذاری این شخص به شنونده، مثل این است که شخصی که شعر متنبی را از غیر متنبی، نه از خود او، شنیده باشد، به اسم شنونده شعر متنبی نامگذاری کنیم، که این نام گذاری صحیح است، و به این خاطر است که خداوند می فرماید: "وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللهِ"(توبه، ۶؛ غزالی، ۲۰۰۸، ص۱۴۱).

۳- فِرَقِ اسلامی در مبحث کلام

در میان امت اسلامی، در رابطه با متکلم بودن ذات الهی، هیچ گونه اختلاف نظری وجود ندارد و تمام فِرق اسلامی در صحت اطلاق این صفت بر ذات خداوند، اتفاق نظر دارند. اما در تفسیر و تبین لفظ "کلام" (که مأخذ اشتقاق صفت متکلم است)، وهمچنین وحدوث و قدم آن اختلاف دارند. منشأ و خاستگاه این اختلاف دو قیاس متعارض منطقی هستند، که هر کدام منتج نتیجه‌ای غیر از نتیجه‌ی  قیاس دیگری می شود، و از آنجا که این دو نتیجه با هم قابل جمع نبودند، علماء امت اسلامی پس از عصر صحابه با نظر به صغری ها و کبراهای این دو قیاس از حیث رد یا پذیرفتن آنها، به چهار گروه تقسیم شده‌اند.

قیاس اول : صغری: کلام الله صفت خداوند است.

کبری: هر امری که صفت خداوند باشد، قدیم است.

نتیجه: پس کلام الله قدیم است.

قیاس دوم : صغری: کلام الله از اصوات و حروفی ترکیب شده است که در وجود متعاقب هستند.

کبری: هر چیزی که از اجزای متعاقب ترکیب شود حادث است.

 نتیجه: پس کلام الله حادث است(دوَّانی، ۱۳۷۲، ص۲۳۱-۲۳۰).

1-3- فِرَقِ چهارگانه:

1. اشاعره: اشاعره قائل به صحت قیاس اول هستند ، وصغرای قیاس دوم را مردود می شمارند، چون معتقدند کلامی که صفت  خداوند است، امری نفسی و ازلی است که از اجزاء و حروف ترکیب نشده است.

2. حنابله: حنابله هم بسان اشاعره قیاس اول را قبول دارند، ولی کبرای قیاس دوم را رد کرده اند، زیرا معتقدند که کلام لفظی خداوند همراه با اجزای ترکیب دهنده‌اش که در وجود متعاقب هستند، قدیم می‌باشد.

3. معتزله: قیاس دوم را صحیح می دانند و صغرای قیاس اول را باطل شمرده‌اند، چون معتقدند که کلام خدا امری حادث است که خداوند آن را خلق کرده است و صفتی از صفات قدیم و ازلی خداوند نمی‌باشد(عبدالجبار، ۱۹۶۵،ص ۸۴).

4.کرامیه: قیاس دوم را صحیح دانسته‌اند و کبرای قیاس اول را رد کرده‌اند و معتقدند که برخی از صفات خداوند قدیم نیستند و کلام خداوند از اصوات و حروف حادث ترکیب شده و صفتی از صفات اوست(گلنبوی، ۱۳۱۷، ص ۲۳۳-۲۳۱). از میان آراء و نظرات سابق رأی گروه دوم مخالف با ضرورت و بداهت عقل است(دوَّانی، ۱۳۲۷، ص۲۳۲)، و رأی گروه چهارم هم، با نظر به آنکه خداوند محل حوداث قرار نمی گیرد، مردود می‌باشد، لذا محققین و متکلمین اسلامی فقط رأی اول و سوم را تفسیر و بررسی کرده‌اند(احمدیان، ۱۳۸۶، ص۳۱۵).

2-3-تغایر صفت کلام نفسی با دو صفت علم و اراده از دیدگاه اشاعره

اشاعره قائل به تباین و جدایی در بین صفت کلام نفسی و دو صفت علم و اراده هستند. به دو دلیل:

1. آدمی در بعضی اوقات از چیزی خبر می دهد، که علمش به آن تعلق نگرفته و بلکه خلافش مورد یقین اوست(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۸۷). مثل اینکه شخصی از وقوع ثبوت قیام برای زید خبر بدهد و بگوید: «زیدٌ قائمٌ» در حالیکه زید در جلو چشمانش  نشسته باشد؛ که در این حال قبل از تعبیر «زید قائم» معنای آن دردرونش تحقق یافته، ولی مورد علم و یقینش نیست، چرا که زید درجلو چشمانش نشسته است. پس کلام نفسی این شخص غیر از علم شخص است، واشاعره ذات خدا را در این مسئله برافراد انسان حمل می کنند.

2. گاه نیز آدمی به چیزی فرمان می دهد که مورد رغبت و اراده اش نیست. مانند مدیری که درمقام امتحان کردن یکی از افراد تحت مدیریت خود - وبه تعبیر دیگر برای آشکار نمودن ناخلف بودن این فرد- به او دستور می دهد، در حالیکه دستورش مورد اراده‌اش نیست(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۸۸). مراد این است که شخص امرکننده به این دستور، واقف است که دستورش مورد امتثال قرار نمی‌گیرد، پس از روی اراده و رغبت دستور نمی‌دهد؛ ولی با این وجود به صیغه دستور تلفظ و تکلم می کند؛ که این خود، بر وجود کلام نفسی در ذات این شخص دلالت دارد؛ پس کلام نفسی با صفت اراده نیز منافیست.

۴- کلام لفظی و نفسی از دیدگاه اشاعره:

به سبب آنکه اشاعره معتقد به وجود صفت کلام برای خداوند بوده ، وهمچنین قائل به تفاوت دربین کلام لفظی ونفسی می باشند ، برای هر کدام از دو نوع کلام تعریف جداگانه ای ارائه داده اند :

کلام لفظی: لفظِ دالّ بر مفهوم می‌باشد(کستلی، ۲۰۱۳، ص۸۷).

کلام نفسی: صفتی ازلی است که از آن به نظمی، که قرآن نامیده می‌شود، و از حروف ترکیب شده، تعبیر داده مى شود. نظم  تعبیر دهنده از کلام نفسى ، ممکن است عربی باشد، مانند: قرآن؛ یا سریانی باشد، مثل: زبور، یا یونانی باشد، مثل: انجیل، یا عبری باشد، مثل: تورات(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۸۷).

تعریف قاضی عضدالدین اِیْجِی از کلام نفسی: کلام نفسی امری است که شامل لفظ و معنی می شود، و قائم به ذات خداوند است(دوَّانی، ۱۳۲۷، ص۱۰۴).

غزالی : کلام نفسی مفاهیم و معانی قائم به ذات الهی است، که صفتی از صفات خداوند بوده، و قدیم می باشد(غزالی، ۲۰۰۸، ص۱۳۹).

زرکشی در "البحر المحیط" آورده است: کلام نفسی نزد اشاعره عبارت است از : یک نسبت در بین دو چیز مفرد، که به ذات متکلم قیام دارد، و مراد از قیامِ نسبت  به شخصِ متکلم ، این است که وقتی شخصی به دیگری گفت: "به من آب بده"، این شخص، قبل از تلفظ به این صیغه، تصور معنی نوشیدن، و آب، و رابطه بین این دو، به نفسش قیام دارد؛ که این، همان کلام نفسی، و معنای قائم به نفس است، و صیغه‌ی "آب بده"، دالّ بر آن است(زرکشی، ۱۹۹۲، ص۴۴۴).

وجه تمایز دیدگاه قاضی عضد از اصحاب اشعری در این است که ایشان لفظ «المعنی» در تعریف امام اشعری را ـ الکلام : هو المعنی النفسی ـ بر معنای ( قائِمٌ بالغیر=چیزی که به غیرخود قیام داشته باشد) حمل کرده اند، که هم شامل الفاظ می شود، و هم  شامل معانى الفاظ؛ ولی در طرف مقابل اصحاب اشعری لفظ «المعنی» را، فقط برمعانىِ الفاظ، و مفاهیمِ آنها حمل کرده‌اند، که دراین صورت شاملِ خودِ الفاظِ دلالت کننده بر معانى نمى شود(دوَّانی، ۱۳۲۷، ص۱۴۰).

بر اساس آنچه گذشت؛ از دیدگاه اشاعره خداوند متکلم به کلامی است که صفتی ازلی است، و از جنس حروف و اصوات نیست؛ زیرا قیام حوادث و پدیده ها به قدیم جائز نیست، و این صفتْ منافی با ساکت و صامت شدن و عدم توانِ باطنی بر تکلم است. همچنین صفت کلام ازلی، از منظر جمهور اشاعره مانند دیگر صفات ذات باری تعالی، در ذات خود واحد و ازلی است، و به عدد تعلقات فعلی، تعدد و تکثر دارد، و به این اعتبار است که  به امر و نهی و خبر و استفهام و غیره، تقسیم می‌شود، و گرنه در ذات خود تعدد وتکثرى ندارد، و این صفت علیرغم قدیم بودنش، تمام تعلقات و ارتباطات فعلی آن حادث وغیر ازلى می باشد.

بعضی از اشاعره در تقسیم کلام ازلی معتقدند که این کلام در ازل فقط خبر است، و تمام اقسام دیگر -امر، نهى، استفهام، و...- نیز به نوعی به خبر ارجاع داده می‌شوند، مثلاً حاصل صیغه ى «أقیموا الصلاة»، این خبر است که: انجام دهندگان نماز مستحق ثواب هستند؛ که این نظر، از جانب جمهور اشاعره مورد ایراد قرار گرفته است؛ با استناد به اینکه ما با علم ضروری و بدیهی بر این امر واقف هستیم که این معانی باهم فرق دارند، و ایجاب و اقتضایِ یکی از این معانی، بر معنای دیگر، مستلزمِ اتحاد و یکی بودن آنها نیست(باقلانی، ۲۰۰۵، ص۲۲).

اشاعره مانند دیگر متکلمان معتقدند که قرآن کلام خداست ، ولی مخلوق او نیست، و قرآنی که صفت ازلی خداوند و کلام نفسی اوست، همانی است که خطوط دلالت کننده برآن، در اوراق نوشته می شود، والفاظ دلالت کننده برآن،  بر زبانها جاری مى شود، و از طرف مخاطبان مورد استماع قرار می گیرد. ولی این صفت ازلی و نفسی در هیچ کدام از آلت و اسباب مذکور حلول نکرده بلکه معنایی قدیم و قائم به ذات الهی است و این امور فقط دالّ  و علامت بر معنای نفسی هستند نه خود معنای نفسی، چرا که این امور حادثند و کلام نفسی معنایی قدیم و ازلی است. اینجاست که معلوم می‌شود قول اشاعره که می گویند: قرآن مخلوق نیست، مراد آنها معنای نفسی و ازلی کتاب آسمانیست نه عبارات و الفاظ دلالت کننده بر آن(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۹۳). و کلام، لفظیست که به صورت اشتراک و حقیقت بر دو معنا اطلاق می شود:

1.معنای نفسی و ازلی که قدیم و صفتی از صفات خداوند است و از طرف ذات الهی خلق نشده است و مدلول الفاظ است.

2.الفاظ دال بر این معنی؛ که ترکیب شده از آیات و سور هستند که حادث و مخلوق خداوند ، می‌باشند و صفتی از  صفات خداوند قرار نمی‌گیرند.

1-4- دلایل عقلی اشاعره بر وجود کلام نفسی

اشاعره برای اثبات کلام نفسی دلایل عقلی زیر را بیان نموده اند:

1. اعتقاد به منزه بودن ذات باری از هرگونه عیب و نقص، از ضروریات و واجبات دین است، و صفت کلام برای هر موجود زنده ای، کمال و آراستگی محسوب می شود، وعدم اتصاف به آن، نقص و آلایش است(مهاجر، ۲۰۰۹، ص۱۴۱؛ تفتازانی، ۱۴۰۹، ص۱۴۴)، و از طرفی دیگر، ثبوت کلام برای ذات باری تعالی، امری ممکن است ، و مانعی در آن وجود ندارد. پس صفت کلام برای خدا ثابت است؛ زیرا صفتی که اشاعره درصدد اثبات آن برآمده‌اند، صفتی معنوی و نفسی است، که متصف به وحدت بوده، و غیر قابل تغییر می‌باشد ، و با تغیر و تفاوت زبانها و عبارات و اماکن، تغییر و تبدیلی در آن واقع نمی‌شود(احمدیان، ۱۳۸۶، ص۳۲۲). مانند واقع شدن قیام و ایستادن برای زید که در ذهن شخصى متصور است؛ این شخص می تواند با عبارات متفاوتی از آن تعبیر دهد، و آن را به دیگران القاء کند، به این شیوه: زید ایستاده؛ زیدٌ قائمٌ؛ قام زیدٌ؛ زه ید راوه ستاوه، در حالیکه اصل معنی یکی است که همان وقوع ثبوت قیام زید است. پس کلام نفسی برای ذات باری صفتی ثابت و قدیمی است.

در مورد وحدت صفت کلام باید گفت: این صفت در اصل معنایی واحد، غیر متعدد و بلا تنوع است، و نزد جمهور اشاعره، تعدد و تکثری که در آن وجود دارد، و به تبع آن ، اسم ها و عناوینی که روی آن گذاشته می شوند، ( مانند: امر،  نهی،  خبر و ...)، فقط با نظر به تعلقات معنوى ازلى مى باشد که مقتضى وجود فعلى مخاطبان نیستند، بلکه وجود علمى اشخاص مورد خطاب درنزد خداوند براى تحقق این تعلقاتِ ازلى کافیست، ودرنزد بعضى از اشاعره با نظر به تعلقات حادثی مى باشد که در آینده و در زمان وجود فعلی و محسوس مخاطبان پدید می آیند(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۵۸۱).

2. زیرا هر شخصی که امر یا نهی می کند یا از او خبری صادر می شود، ابتدا در درون خود معنایی را می یابد، و بعدا دیگران را با عبارت، کتابت و یا اشاره بر آن معنی راهنمایی می کند(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۸۷).

3 . بسیار اتفاق می افتد که شما به دوستت می گویی که: در دلم کلامی است که می خواهم آن را برای شما ذکر کنم(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۸۸).

2-4- دلایل نقلی اشاعره بر وجود کلام نفسی

اشاعره برای اثبات کلام نفسی به دلایل نقلی زیر استناد کرده اند:

1. متکلم بودن خداوند امری متواتر است، و در لغت و عرف، صفات بر چیزی اطلاق می شوند که مأخذ شان در آن تحقق یافته و به آن قیام داشته باشد، و بر چیزی که مأخذ و مصدر صفت را، در اشیاء دیگر ایجاد می کند، اطلاق نخواهند شد. مثلاً لفظ متحرک بر چیزی اطلاق می شود که حرکت کند و حرکت دراو موجود باشد، نه چیزی که اشیاء دیگر را به حرکت درآورد. چون اگر چنین باشد؛ از آنجا که خداوند سفیدی را در ما ایجاد کرده باید اطلاق لفظ (سفید= ابیض) و هر پدیده ای دیگر که خداوند آن را در ما ایجادکرده، بر خداوند صحیح باشد(گلنبوی،۱۳۱۷، ص۲۳۲)؛ در حالیکه چنین چیزی جائز نیست. و صیغه متکلم هم بر این منوال، عبارتست از کسی که  تکلم به او قیام داشته باشد، نه کسی که تکلم را در دیگران (درخت، پیامبر، جبرئیل) خلق کند؛ چنانکه معتزله بر این باورند(دوّ‌َانی، ۱۳۲۷، ص۱۰۲).  و چون کلامِ لفظیِ ترکیب شده از حروف و اصواتِ متوالی، حادث است، و قیام حوادث به خداوند محال است؛ پس کلامی که صفت خداوند است، همان کلام نفسی و ازلیست(جرجانی، ۱۳۲۵، ص۹۴).

2. قرآن در بسیاری موارد، قول و امر و نهی و کلام را به خداوند نسبت داده است، مثل آیه: «و اذ قال ربک»(بقره، ۳)، «ما منعک ألّا تسجد اذ أمرتک»(اعراف، ۱۲)، «ألم أنهکما عن تکلما الشجرة»(اعراف، ۲۲) و «و کلّمه ربّه»(اعراف، ۱۴۳). که خود این انتساب موجب قیام و اتصاف است(سیالکوتی، ۱۳۲۷، ص۷۲).

۵- کلام نفسی از دیدگاه معتزله:

از آنجا که معتزله قائل به کلام نفسی نیستند(عبدالجبار، ١٩٩٦، ص١٢٣-١٢٢؛ عبدالجبار، ١٩٦٥، ص٢٠-١٤)، در نتیجه تعریفی برای آن ارائه نداده‌اند. و معتقدند که کلام خداوند مخلوق خداوند است و صفتی از صفات ازلی او نیست و حادث است(عبدالقاهر، ١٩٨٨، ص٣٢٢)، و بدیهی است که پدیده حادث، صفت خداوند قرار نمی‌گیرد و برای اثبات مدعای خود، دلایل عقلی و نقلی ذکر کرده‌اند.

1-5- دلائل عقلی

معتزله در نفی وجود کلام نفسی به دلایل عقلی زیر استناد کرده اند:

1. در کلام خداوند امر و نهی و خبرهایی وجود دارد، در حالیکه در ازل بجز خداوند هیچ کسی که مورد خطاب قرار گیرد وجود نداشته و هیچ پدیده‌ای روی نداده است، با این وصف امر و نهی کردن بدون وجود فردی که مورد خطاب قرارگیرد، چیزی محال است؛ در نتیجه چون درازل مخاطبی وجود نداشته تا مورد خطاب قرار گیرد، صفتی ازلی که کلام نام گذاری می شود نیز درازل وجود ندارد(قاضی عضد، ۲۰۱۲م، ص۹۶- ۹۷).

2. در کلام خداوند خبرها و حکایاتی از گذشته وجود دارد که بازگو کننده وقایعی است که رخ داده است؛ مانند: وَ خَلَقْنَا، وَ أَنْبَتْنَا، وَ أْرْسَلْنَا، و در ازل، گذشته و ماضویت مفهومی ندارد؛ به علت اینکه ازلیت از مفاهیم فرازمانی و فرا مکانی است،؛ پس کلام ازلی نیست، وحادث می باشد(عبدالجبار، ١٩٦۵، ص۵۵۴-۵۵۳).

3. اگرکلام نفسی وجود دارد، و أزلی می باشد، مانند دیگر صفات الهی به طور مساوی با متعلقاتش در ارتباط خواهد بود؛ همانطور که علم خداوندی بدون هیچ تفاوتی به هرچیز ممکن تعلق می بندد؛ و با نظر به اینکه حسن وقبح شرعی است، پس کلیه فعلها هم مورد امر و هم مورد نهی قرار می گیرند، واین امر هم به نوبت خود مستلزم این است که تمام افعال هم واجب و هم حرام باشند، که عین تناقض است (عبدالجبار، ۱۹۶۵، ص۶۵-۶۶).

4. معتزله معتقدند که ، اثبات صفات معانی (کلام ، علم ، قدرت ، و...) برای خداوند ونسبت دادنشان به ذات ایشان ، مستلزم قائل بودن به وجود چند قدیم(قدما) غیر ازذات خداوند می شود که دارای نقطه شروعی نیستند، وهم چنین منافی ایمان به شریک نبودن غیرخداوند باخداوند درصفات الوهی ، می باشد؛ که قدم از بارزترین آنهاست ، زیرا در این اعتقاد غیر از ذات خداوند صفات او نیز قدیم و ازلی قرارداده می شوند(شهرستانی، ۱۹۹۲، ص۵۷-۵۵).

2-5- بررسی و مناقشه دلایل عقلی معتزله ازجانب اشاعره

اشاعره دلایل عقلی معتزله را مورد نقد وبررسی قرار داده ، ویکی پس از دیگری به آنها پاسخ داده اند که در این جستار ، بنا بر اختصار، از آوردن انتقادات وارد شده از طرف اشاعره بردلایل معتزله صرف نظر شده، و به ذکر کردن پاسخ های آنها اکتفا می شود.

1- در کلام نفسی و ازلی برای تحقق امر و نهی، وجود علمی و عقلی مخاطب کافی است، و وجود فعلی و نفسیِ مأمورْ ضروری نیست. مانند اینکه پدری فرزند به دنیا نیامده خود را در ذهنش تصور و در مقابلش تجسم کند، و او را به کاری ترغیب یا او را از کاری منع کند(جرجانی، ۱۳۲۵، ص۹۷-۹۶).

2- خبرها و حکایاتی که در کلام خداوند وجود دارند در ازل به هیچ یک از زمانها، نه گذشته، و نه حال، و آینده، متصف نمی شوند؛ به علت اینکه خداوند و صفات او لایتناهی و غیر محدوداند، و زمان از مفاهیم محدود است، و همچنین در ازل زمان وجود ندارد، و تنها به حسب تعلقات است که صفت کلام، در آینده، به زمان متصف می شود(جرجانی، ۱۳۲۵، ص۹۸-۹۷).

3- امکان تعلق امری ازلی به تمام متعلَّقات، مقتضی تعلق بالفعل نیست، بلکه ممکن است به بعضی از آنها تعلق گیرد، و به برخی دیگر تعلق نگیرد. مانند: اراده خداوند(جرجانی، ۱۳۲۵، ص۹۸-۹۷)؛ با اینکه امکان تعلق به امور بیشماری را دارد، تنها به برخی از آنها تعلق گرفته است؛ و در نتیجه تناقض و تضادی روی نخواهد داد.

4- صفت معنایی ست که به ذات خود قیام ندارد، ودارای وجودی مستقل غیراز وجود ذاتی که به آن قیام دارد، نیست؛ مثلا مازمانی که صفت علم را به خداوند نسبت می دهیم، این صفت به ذات خود قائم نیست، و دروجود خود استقلالی ندارد؛ تا از نسبت دادنش به خداوند، قول به وجود چیزی قدیم و مستقل در کنار خداوند لازم آید. وتنها چیزی که از این نسبت لازم می آید، قول به وجودداشتن چند قدیم غیر مستقل است، که وجودی اسقلال یافته وجداگانه از ذات خداوند برای آنها اثبات نشده، بلکه عکس آن به اثبات رسیده است، واین هم اشکالی ندارد(بوطی، ۲۰۰۸، ص۷۲).

3-5- دلایل نقلی

معتزله در نفی کردن وجود کلام نفسی دلایل نقلی زیر را نیزذکر کرده اند:

1. آیه ی: «وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ»(انبیاء، ۵۰)، و «و إنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ»(زخرف، ۴۴)؛در آیه های فوق کلام خداوند ذکر نامیده شده است؛ و با نظر به آیاتِ «و ما یأتیهم من ذکر من الرحمن مُحدث»(شعراء، ۵)، و «ما یأتیهم من ذکر من ربهم محدث»(أنبیاء، ٢)؛  ذکر، امری حادث و پدیده‌ای غیر ازلیست، پس کلام خداوند نیز ازلی نیست(عبدالجبار، ١٩۶۵، ص۸۷).

2. آیه ى: «إنّماأَمْرُهُ إذا أرادَ شیئاً أنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»(یس، ۸۲)، به این امر تصریح دارد که خداوند بعد از اراده چیزی به آن امر می کند، و بلافاصله آن چیز نیز وجود و عینیت پیدا می‌کند، پس صیغه ى«کُنْ» که بخشی از کلام خداوند است، پس از اراده ایشان تحقق پیدا می کند، در نتیجه حادث و غیر ازلی است(عبدالجبار، ۱۹۶۵، ص۱۶۸).

3.آیه ى «حَتّی یَسْمَعَ کلامَ اللهِ»(توبه، ۶)؛ در آیه ى فوق کلام خداوند امری مسموع و شنیده شده محسوب شده است، و چیزی که شنیده شود مسلَّما در نظم و حروف آن ترتیبی وجود دارد، ـ به تعبیر دیگر وجود بعضی از حروف، مشروط به از بین رفتن وعدم بعضی دیگر است؛ ـ بدیهی است که چنین حروفی ازلی نبوده و حادث می باشند(عبدالجبار، ۱۹۶۵، ص۲۰).

4-5- بررسی کردن دلایل نقلی معتزله از طرف اشاعره

اشاعره بر این باورند که آیات قرآنی مذکور بر پدید شدن، و حدوث کلام لفظی وحسی دلالت دارند، نه بر حدوث کلام نفسی و معنوی، که صفت خداوند است، و محل نزاع طرفین می‌باشد(جرجانی، ۱۳۲۵، ص۹۹).

6- محل نزاع و اتفاق اشاعره و معتزله

بانگاهی به مباحث و نظریات بیان شده، روشن می شود که دو گروه (اشاعره ، معتزله ) ، قائل به کلام لفظی، پدید شدن آن، و عدمِ اتصافِ خداوند به آن هستند، و در این مورد هیچ گونه اختلاف میان آنها وجود ندارد؛ چون کلام لفظی به اتفاق طرفین حادث است، و خداوند هم محل حوادث قرار نمی گیرد.

اما در مورد کلام نفسی اختلاف دارند، و معتزله منکر کلام نفسی هستند؛ چنان که مؤلف کتاب المواقف این موضوع را اینگونه بیان می کند:《این را بدانید: آنچه را  معتزله گفته اند که" کلام الله خلق کردن اصوات وحروف می باشد، و اصوات و حروف حادث هستند، وبه غیر خدا قائم می باشند" ما [اشاعره] نیز به آن معتقد هستیم، ودر این باره هیچ نزاعی در بین ما وآنان وجود ندارد، اما مطلبی که ما به آن معتقد هستیم، یعنی: کلام نفسی، که صفتی است مغایر صفات دیگر خداوند، و خدا بدان متصف است، معتزله منکر ثبوت آن هستند، واگر آن را قبول داشتند؛ قدیم بودن آن را نفی نمی کردند؛ پس محل نزاع ما و آنان اثبات کلام نفسی است》(احمدیان، ۱۳۸۶، ص۳۲۶)، ودر شرح مقاصد نیز چنین آورده است که: در اثبات کلام نفسی با همه گروها مخالفه کرده ایم[اشاعره]، وبنابراین عقیده{عقیده گروه های مخالف} کلام به غیر از حروف واصواتی که شنیده می شوند، ودارای نظم و ترتیب اند، ودالّ بر معنای مقصود می باشند، معنی دیگری ندارد، وکلام نفسی قابل تصور و معقول نیست(گلنبوی، ۱۲۰۵، ص۲۳۱). جلال الدین دَوَّانی در شرح خود بر متن قاضی عضد(دوَّانی، ۱۳۲۷، ص۱۰۳)، و همچنین سعد تفتازانی در شرح خود بر متن عقاید نسفی نیز به این مطلب تصریح کرده‌اند(تفتازانی، ۲۰۱۳، ص۹۲).

اما بعضی از متکلمان  در صدد دفع اختلاف وایجاد توفیق  در آراء دو گروه مخالف برآمده،  نزاع دو گروه را بر نزاع لفظی حمل کرده اند، وگفته‌اند که محل مورد نزاع یکی نیست؛ با استناد به اینکه : اشاعره که گفته‌اند: کلام الله قدیم است، کلام نفسی و ازلی را گفته‌اند، و کلام لفظی نزد آنان حادث است؛ و در مقابل اهل اعتزال هم که گفته‌اند: کلام الله حادث است، کلام لفظی مراد آنان است، نه کلام نفسی، پس محل اختلاف در کلامْ ، یکی نیست تا نزاع معنوی باشد، و اختلافی صورت گیرد(افندی، ۱۳۱۵، ص۷۲).

در جواب این مسئله باید گفت: اصل نزاع در اینکه "آیا کلام خداوند صفتی قدیم و ازلی است یا خیر؟"، [کلامُ اللهِ قدیمٌ أَمْ حادِثٌ؟] نزاعی معنوی است، و جمع کردن آراء و نظریات متکلمین معتزله و اشاعره در آن ممکن نمى باشد؛ و چیزی که در این قضیه ایجاد شبهه می‌کند، عنوانُ الموضوعِ مسئله، یعنى: [کلام الله] است، که نزد معتزله بر کلام لفظی اطلاق می شود، و نزد اشاعره بر کلام نفسی اطلاق می شود، و گرنه در اصلِ اثباتِ صفتْ و حدوث و قدمِ آن اختلاف نظر دارند؛ چنان که نزد اشاعره اطلاق لفظ کلام بر الفاظ و عبارات، تنها از حیث دالّْ بودنِ آنها بر کلام نفسی و معنوی است، و کلام حقیقی که ازلی، قدیم و قائم به ذات خداوند است، همان کلام نفسی و معنوی است؛ که در مقابل معتزله به چنین صفتی معتقد نیستند(گلنبوی، ۱۳۱۷، ص۲۳۲).

7- نتیجه گیری

از میان آراء ونظرات مطرح شده در این تحقیق رأى فرقه حنابله مخالف با ضرورت و بداهت عقل مى باشد؛ زیرا چیزی که وجود آن در ظرف خارج متعاقب بوده، و با ترتیب همراه باشد، و به تعبیر دیگر وجود بعضی از آن مشروط به عدم و فنای بعضی دیگر باشد، امکان ندارد که أمرى أزلى و قدیم باشد. ورأى گروه کرامیه هم مردود شمرده می شود؛ زیرا از آنجا که ذات خداوند قابل تبدل وتغیر نیست ؛ پس محلِّ پدیده ها و امورِ حادث نیز قرار نمی گیرد.

دیدگاه فرقه عقل گرای معتزله نیز پس از بررسی دلایل نقلی  و مستندات عقلیشان، معلوم می شود که دارای نقطه قوتی نیست، و اعتقادشان در این باب بیشتر از سختگیری و مشکل پسندبودن آنان نشأت گرفته، تا اینکه نتیجه یک استدلال منطقی معقول باشد؛ زیرا مهمترین دلیل و توجیه عقلیشان درنفی کلام و دیگر صفات ثبوتی، که بیشتر جنبه احتیاط در اصلِ اعتقادِ یکتاپرستی وتوحید اسلامی دارد، عبارت است از اینکه: درصورت اثبات وجود صفات ثبوتی براى خداوند و اعتقاد داشتن به آنها، در درجه اول تعدد قُدَما و شریک بودن آنها با ذات خداوند در ویژگی قدیم بودن لازم خواهد آمد، وبه تبع آن افراد معتقد به این رأى نیز مشرک خواهند شد، در حالیکه تعدد قُدَما هر چند که از دیدگاه مذکور لازم می آید، اما مستلزم شرک و مشرک بودن معتقدین آن نیست؛ زیرا تعدد قُدَما در صورتی شرک محسوب شده، و با اصلِ توحیدِ اسلامی منافات دارد،که هر کدام از اشیاء قدیم دارای ذاتی مستقل از غیر خود باشند، و در وجود خود نیازی به دیگری نداشته باشند؛ در  حالیکه طرفدارانِ وجود صفاتِ ثبوتی در توضیح رأى خود چنین می گویند: صفات ثبوتی خداوند، هر چند که قدیم هستند، لیکن وجودی مستقل از ذات خداوند ندارند؛ به تعبیر دیگر هر کدام از صفات قدیم خداوند و از جمله: صفت کلام، دارای ویژگی قدیم بودن هستند، همانطور که ذات خداوند دارای این ویژگی است، ولی هیچکدام از این صفات دارای ذاتی مستقل از خداوند نیستند؛ بلکه وجود آنها قیام به خداوند دارد، و در این وجود به خداوند نیازمندند. اما در بیان دیدگاه متکلمین اشاعره و تصویب رأی آنان باید گفت:

در مرحله اول: به دلیل اینکه خداوند در اعتقاد اسلامی، و شناخت عامه ی مسلمانان، دارای ذاتی جامع الأوصاف بوده، و همچنین زیبنده همه کمالات و آراستگی ها می باشد، و یکی از این زیبندگی ها، توانِ تکلّم و قابلیتِ صحبت کردن و مکالمه با دیگران است، که در صورت وجود نداشتن در ذاتِ خداوند و عدمِ اتصافِ خداوند به آن، با توجه به قاعده "امتناع رفع نقیضین"، نقص و کاستیِ لالْ بودن، و نداشتن توانایی بر صحبت کردن، جای آن را خواهد گرفت؛ و این در حالیست که ذاتِ خداوند از هرگونه آلایش و کاستی پاک و مبرّاست.

و در مرحله دوم: اتصاف خداوند به صفات قدیم ثبوتی، و از جمله: صفتِ کلام، در نفس خود امری ممکن و جایز می باشد، و از واقع شدن آن هیچ چیز ممتنعی مترتب نمی شود.

و در مرحله سوم: آیات قرآنی مانند: (وَکَلَّمَ اللهُ مُوسى تَکْلیماً، نساء، ١٦٤) و (مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللهُ، بقره، ٢٥٣)، و دیگر دلایل نقلی نیز مؤید وجود این صفت در ذات خدواند، و اتصافشان به این صفت می باشند.

و در مرحله آخر: بدیهیست ذات خداوند محل پدیده ها وحوادث قرار نمی گیرد، و تغیر و دگرگونی در ذاتش امری محال است. پس با توجه به دلایل فوق نتیجه می گیریم: صفتِ کلام، یکی از صفات قدیم و وجودی خداوند است، و ذاتِ خداوند در أزل به آن متصف بوده و در آینده نیز به آن متصف خواهد ماند.

أفندی، رمضان. (۱۳۱۵). شرح شرح العقائد للنسفی، چاپ: دوم. استانبول: المطبعة الشرکة العثمانیة.

احمدیان، ملا عبدالله. (۱۳۸۶). سیر تحلیلی کلام اهل سنت، چاپ: دوم. تهران: نشراحسان.

بوطى، محمدسعیدرمضان. (۲۰۰۸). المذاهب التوحیدیة و الفلسفات المعاصرة ، چاپ: اول . بیروت: نشردارالفکر.

باقلانی، الإمام أبوبکر.(۲۰۰۵). تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل، چاپ اول. بیروت: نشر دارالکتب العلمیة.

بغدادی، عبدالقاهر. (۱۹۸۸). الفَرْق بین الفِرَق ، ج 1، چاپ: اول. قاهره: نشرمکتبة ابن سینا.

تفتازانی، سعد الدین. (۲۰۰۵). شرح التلویح علی التوضیح، چاپ اول. بیروت: نشرالمکتبة العصریة.

تفتازانی، سعد الدین. (۱۴۰۹). شرح المقاصد، ج 4 . تحقیق و مقدمه از دکتر عبدالرحمن عمیره.

تفتازانى، سعدالدین. (۲۰۱۳). شرح بر عقاید نسفى، چاپ: اول . بیروت: نشردارالکتب العلمیة.

جرجانی، السید شریف علی بن محمد. (۱۳۲۵). شرح بر مواقف قاضی عضدالدین، ج 8، چاپ: اول. تصحیح بدرالدین نعسانی. بیروت: نشر دارالکتب.

•خلخالی و مرجانی.(۱۳۱۷). حاشیه بر شرح جلال الدین بر عقائد قاضی عضد. ترکیه: چاپخانه عامر.

دَوَّانى، جلال الدین. (۱۳۲۷). شرح بر متن قاضی عضد، ج 2. ناشر: مجلس تدقیقات شرعیه و تدقیق مؤلفات اعضا سندق علی رضا افندید.

روحانی، آیت الله سید مهدی همراه با سید حسن خمینی. (۱۳۸۹). فرهنگ جامع فرق اسلامی ، چاپ: اول . تهران: انتشارات اطلاعات.

زرکشی، بدرالدین محمد بن بهادر بن عبدالله شافعی. (۱۹۹۲). البحر المحیط، ج 1، چاپ: دوم. تحریر: الشیخ عبدالقادر الغانی. کویت: وزارة اوقاف.

سبکی، تاج الدین عبدالوهاب بن علی.(۲۰۰۹). رفع الحاجب عن مختصر ابن الحاجب، چاپ اول . بیروت: نشردارالکتب العلمیة.

سیوطی، عبدالرحمن. (۱۹۷۷). المطالع السعیدة فی شرح الفریدة، ج 1 . بغداد: نشرالارشاد.

شهرستانی، محمدبن عبدالکریم . (۱۹۹۲). الملل والنحل، ج 1 ، چاپ: دوم . بیروت: نشردارالکتب العلمیة.

عبدالجبار بن احمد معتزلی.(۱۹۶۵). المغنی فی أبواب التوحید والعدل، ج 7، چاپ: سوم . بیروت: نشردارالنهضة الحدیثة.

عبدالجبار بن احمد معتزلی. (۱۹۹۶). شرح اصول خمسة، چاپ: سوم . قاهره: نشرمکتبة وهبة.

غزالی، ابو حامد. (۲۰۰۸). المستصفی، ج 1 ، چاپ اول . بیروت: نشرالمکتبة العصریة.

قاضی عضدالدین، عبدالرحمن الإیجى. (۲۰۱۲). المواقف ، ج 8 ، چاپ دوم . بیروت: نشردارالکتب العلمیة.

کستلی و خیالی.(۱۳۲۰). حاشیة علی شرح العقاید لسعدالتفتازانی، چاپ اول . بغداد:نشرالمکتبة الحنیفه.

گلنبوی، شیخ اسماعیل. (۱۳۱۷). حاشیه بر شرح ملاجلال الدین دوانی، ج 1. ترکیه: چاپخانه عامر.

مهاجر، شیخ عبدالقادر. (۲۰۰۹). تقریب المرام در شرح تهذیب الکلام ، ج 2. سقز: نشرمحمدی.

• محمدرمضان عبدالله. (۲۰۱۳). الباقلانی وآرائه الکلامیة، چاپخانه: الأمة . بغداد: وزارت اوقاف.