جواز بیش از چهار همسر برای پیامبر در قرآن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

2 کارشناسی ارشد، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

چکیده

موضوع پژوهش حاضر، رفع یک ابهام تاریخی در مورد پیامبر و چگونگی جواز تعدد همسر برای پیامبر اسلام با استفاده از آیات قرآن است. هدف از این پژوهش، اثبات اختصاصی بودن جواز همزمان بیش از چهار همسر برای ایشان با استفاده از آیات قرآن است. بازخوانی برخی وقایع تاریخی و بررسی اسباب نزول آیاتی از سوره‌های نساء و احزاب، چگونگی و دلایل اختصاصی بودن این جواز را مشخص می‌کند. وقتی حضرت رسول ایشان را بین خدا و رسول از یک طرف و دنیا اختیار داد این زنان، خدا و رسول را برگزیدند و خداوند در عوض طلاق دادن آن زنان را بر پیامبر حرام کرد. بعد از محدود شدن زنان برای مردان مسلمان به چهار همسر، چون برای پیامبر از پیش منع شده بود که زنانش را طلاق دهد؛ لذا برای ایشان جایز شد که بیش از چهار همسر داشته باشد. این تحقیق با روش کتابخانه‌ای انجام شده و مبتنی بر شیوه توصیفی، و از نوع تحلیل محتواست.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Qur'an's permission to the Prophet to have more than four spouses

نویسندگان [English]

  • navid naghshbandi 1
  • Rauf eslahjoo 2
1 Assistant Professor of University of kurdistan
2 M.Sc., Kurdistan University, Sanandaj, Iran
چکیده [English]

The subject of this article is about a misgiving about The Prophet of the islam. That is the multiple spouses having the prophet Muhammad and the purpose of this in the Qur'an, Proving is the only special permission for the Prophet to have more than four spouses simultaneously. The special reasons for this permission and quality are revealed by recounting a number of historical occurrences plus the reasons for sending a number of verses from the Sura al-Ahzab 'and the Sura al- Nisa ' surah. When The Prophet empowered The Prophet's spouses, they excelled God and the Prophet on the world and God forbade the divorce of these women by the Prophet for what they did. The Prophet was allowed to have more than four spouses even after a restriction for this reason.
This research is conducted in a library-based and descriptive manner, and is a type of content analysis

کلیدواژه‌ها [English]

  • The Prophet's spouses
  • multiple spouses
  • Features of the Prophet

 

 

 

 

 

مقدمه

تعدد زوجات در اسلام در هر شرایطی جایز نیست و شروط خاصی دارد. تعدد زوجات فقط برای افرادی که بدان نیاز دارند و به عدالت خود باور دارند جایز است. چون تحقق شرط عدالت دشوار است و تعدد زوجات ضررهایی مانند ایجاد دشمنی میان زنان و فرزندان و مشکلات خانوادگی دیگری دارد، گویی به نوعی از تعدد زوجات نهی شده است(رشید رضا،2007م، 4/244).

به دلیل شرایط خاص حضرت عیسی، به نادرست این تصور در میان مسیحیان رشد کرده است که پیامبران باید از دنیا و لذات دنیا دور باشند؛ و یکی از ایراداتی که نسبت به پیامبر اسلام مطرح می­کنند این است که ایشان نه تنها ازدواج کرده است؛ بلکه همسران زیادی هم داشته است. علمای مسیحی حتی گاه ایجاد سنت تعدد زوجات را به ایشان منسوب می­کردند «علمای دینی در قرون وسطی چنین تصور می­کردند که تعدد زوجات از ابتکارات پیامبر اسلام است در حالی که چنین نیست و در اجتماعات اولیه، اصلِ چند همسری، روشی متداول و رایج بوده است(ویل دورانت، 1378، 1/47).»

واکاوی و بررسی پدیده چند همسری در تاریخ بشری و در گستره جغرافیای انسانی می­تواند موضوع چندین تحقیق و رساله علمی باشد. تحقیق حاضر بازشناسی گوشه­ای از موضوع تعدد همسران پیامبر اسلام است و بدون آنکه سابقه تعدد زوجات در جامعه عربی را بررسی کند، یا بدون آنکه به صورت مفصل به دلایل تعدد زوجات پیامبر بپردازد؛ صرفا به موضوع جواز داشتن بیش از چهار همسر برای ایشان پرداخته است؛ حال آنکه بر طبق شریعت اسلام و دستور قرآن، داشتن بیش از چهار زن برای مرد مسلمان ممنوع و حرام شده است.

نگارندگان این تحقیق اعتقاد دارند که پیامبر همسرانش را بر اساس عرف رایج عقد نموده است و بعد از تحدید تعدد زوجات به چهار همسر، بقای آن زنان در نکاح پیامبر از اختصاصات ایشان است. اختصاصات پیامبر عبارت است از مواردی شرعی که به صورت امر یا نهی یا جواز، فقط به ایشان اختصاص داشته و تبعیت از آنها برای امت اسلامی جایز نیست؛ مانند وجوب نماز شب و جواز صوم وصال و جواز عدم پرداخت مهریه.

 

پیشینه تحقیق

مزنی که از شاگردان شافعی بود برای اولین بار در زمینه احکام اختصاصی پیامبر مطلب نوشت. بعضی از کتب فقهی مالکیان و شافعیان و حنابله در ابتدای کتاب النکاح به موضوع اختصاصات النبی پرداخته­ و ازدواج با بیش از چهار همسر را از اختصاصات ایشان شمرده­اند. همچنان مفسران، سیره نویسان و کسانی که در زمینه­ زوجات الرسول یا امهات المؤمنین کتاب نوشته­اند، ازدواج پیامبر با این تعداد همسران را از ویژگیهای خاص آن حضرت بر شمرده­اند(شربینی، 2009م، 3/167)؛ (نووی، 2003م، 5/344)؛ (ماوردی 2003م،  9/8)؛ (قرطبی،  2003م،  3/ 45).

عزبن عبدالسلام، کتاب بدایة السول و ابن الملقّن، کتاب غایة السول را در مورد خصائص تشریعی پیامبر نوشته­اند. ابوعلی خیران بر این باور بود که تاریخ این احکام به سرآمده و نیازی به ذکر آن­ها نیست، لذا در کتاب الخصائص، احکام اختصاصی را ذکر ننمود که البته سایر اصحاب شافعیه با او مخالفت نموده­اند(عامری، 2009م، 444).

فقهاء از این جهت به احکام اختصاصی می­پردازند که این دسته از احکام زیر مجموعه­ حکم شرعی­اند و به فعلِ مکلف تعلق دارند؛ یعنی فقیه بدین خاطر به این حوزه ورود پیدا می­کند تا بیان کند که چه حکمی از احکام خمسه به طور اختصاصی به شخص پیامبر تعلق گرفته است.

اصولیان نیز اتفاق نظر دارند که در قیاس، یکی از شرایطِ حکمِ اصل (مقیس علیه) آن است که قاصر و اختصاصی نباشد؛ یعنی قابل تعدّی به فرع باشد. مثلا اینکه پیامبر در قضاوت، شهادت خزیمه را به جای شهادت دو نفر پذیرفت. این جواز فقط برای خزیمه است و قابل سرایت به شخص دیگری نمی­باشد. زیرا حکم مقیس علیه (اصل) اختصاصی است (زحیلی،1422ق، 66)؛ (هیتو، 2009م، 387).

 

ازدواجهای پیامبر

پیامبر در 25 سالگی با (خدیجه بنت خویلد) بیوه­ای که پیشتر دو بار ازدواج نموده و با ایشان فاصله­ سنی زیادی داشت، ازدواج کرد و تا ایشان در قید حیات بودند، همسر دیگری را انتخاب ننمود. رسول خدا هنگام وفاتِ خدیجه که سه سال قبل از هجرت بود؛ 50 سال سن داشت و با سوده که مادر پنج فرزند بود ازدواج کرد. در سال اول هجری عایشه را عقد کرد و در سال دوم با ایشان ازدواج کرد. در سال سوم، حفصه را عقد نمود و در همان سال با زینب ازدواج کرد که فقط هشت ماه همسر پیامبر بود و درگذشت. در سال چهارم با هند (ام سلمه) ازدواج کرد و در سال پنجم به امر الهی زینب بنت جحش را به عقد خود درآورد. در همان سال با جویریه دختر حارث یهودی سیّد قبیله بنی مصطلق و در سال ششم با صفیه و در سال هفتم با رمله (اُم حبیبه) دختر ابو سفیان و درهمان سال با میمونه و ماریه وصلت کرد (مبارکفوری،  1991، 434).

همانگونه که ملاحظه می­شود؛ بیشتر ازدواجهای پیامبر در یک محدوده­ زمانی پنج ساله، از سال دوم تا سال هفت هجری بوده است. به نظر می­رسد که این ازدواجها به دلیل رعایت مصالح سیاسی و اجتماعی و برای دعوت به اسلام بوده است. مثلا چون ایشان از جانب انصار خطری را احساس نکرده و در شهر آنان یعنی مدینه سکونت داشت؛ لذا از آنان زن نگرفت. ایشان همسرانش را از میان قبایل مختلفی مانند قبیله­ تیم، عدی، بنواسد، بنو مخزوم، بنوامیه، خزاعة، بنو هلال و بنو نضیر انتخاب نمود تا مسیر دعوت را هموار نماید. ازدواج با زینب بنت جحش هم جهت لغو قانون پسرخواندگی بود. ازدواج با ام حبیبه دختر ابوسفیان، صفیة از بنو نضیر و جویریه دختر رئیس قبیله بنو مصطلق کاملا اهداف سیاسی داشت و قصد داشت از عداوت و کینه­های بین قریش بکاهد.  

 

آیات مرتبط با تعدد زوجات پیامبر

در قرآن در دو سوره در مورد همسران پیامبر و ازدواجهای ایشان سخن رفته است: یکی در سوره نساء (آیه دوم و سوم) و یکی در سوره احزاب (آیات 28 و 29 و 50). در سوره نساء به طور کلی در مورد تعدد همسران سخن گفته است که غیر مستقیم به همسران پیامبر مرتبط می­شود؛ لذا ابتدا آن را مورد بررسی قرار خواهد گرفت.  

 

آیات دوم و سوم سوره نساء

آیه­ دوم سوره نساء (وَآَتُوا الْیَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِکُمْ إِنَّهُ کَانَ حُوبًا کَبِیرًا) است که آیه­ تحدید همسران به چهار، بعد از آن آمده است. این آیه در مورد مردی غطفانی نازل شد که برادرزاده­های یتیمش را که مال فراوانی داشتند، سرپرستی می­کرد. وقتی که آنان به سن رشد رسیدند و  اموالشان را مطالبه نمودند؛ آن مرد آن اموال را باز پس نداد. آنان نزد پیامبر رفتند و این آیه نازل شد، وقتی مرد غطفانی آیه را شنید، گفت: خدا و پیامبر را اطاعت کردم ( بغوی، 1423، 2/159).

پیامبر در غزوه­ ذات الرقاع با غطفان روبرو شد و اهل غطفان بعد از سال پنجم هجری اسلام آورده­اند(ابن عاشور، بی تا، 4/212).  اگر چه اغلب سیره نویسان می­گویند: این غزوه در سال چهارم رُخ داده است، اما حضور ابو موسی اشعری ـ که در خیبر (سال 7 هـ) به پیامبر ملحق شد ـ و ابو هریره ـ که چند روز قبل از خیبر به اسلام گروید ـ بر این دلالت دارد که ذات الرقاع بعد از خیبر و در ربیع الأول سال هفتم بوده است. (مبارکفوری،  1991م، 271). بخاری حدیثِ غزوه­ ذات الرقاع را از ابو موسی اشعری که خود در آن حضور داشته روایت می­کند و ابن حجر در شرح آن آورده است که ابوموسی بعد از خیبر، از حبشه برگشته است. ایشان این حدیث را صحیح دانسته و جهت اثبات وقوع ذات الرقاع بعد از خیبر به آن احتجاج می­کند (ابن حجر، 2000م، 8/181).

با توجه به این آیات می­توان گفت که آیات اول سوره­ نساء که دلالت بر تحدید همسران دارد؛ بعد از سال هفتم نازل شده است.

آیه­ای که در مورد تعداد مجاز زنان برای مردان مسلمانان سخن می­گوید؛ آیه سوم سوره نساء است. در این آیه چنین آمده است که: (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ). (اگر ترسیدید که درباره یتیمان نتوانید دادگری کنید با زنان دیگری که برای شما حلالند و دوست دارید ازدواج کنید؛ با دو یا سه یا چهار زن. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان آن زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفاء کنید یا با کنیزان خود ازدواج نمائید. این سبب می‌شود که کمتر دچار کجروی و ستم شوید. نساء:3)

سوره نساء در مدینه نازل شده و در ترتیب مصحف، چهارمین سوره و در ترتیب نزول، نود و دومین سوره قرآن است. پیش از آن سوره ممتحنه و پس از آن سوره زلزال نازل شده است. ابن عباس می­گوید: سوره­های بقره، انفال، آل­عمران، احزاب، ممتحنه و نساء، به ترتیب در مدینه نازل شده­اند. سوره نساء در طول چند سال بر پیامبر نازل شده و بعضی از آیات آن بعد از واقعه­ احزاب و در سال چهار یا اوایل سال پنجم هجری و بعد از صلح حدیبیه نازل شده است (ابن عاشور، بی تا، 4/ 6،5).

در مورد سبب نزول آیه سوم سوره نساء سه روایت ذکر شده است:

روایت اول: روایت عروه ابن زبیر که از عائشه روایت می­کند که این آیه در مورد دختر یتیمی است که تحت سرپرستی شخصی بزرگ مـی­شد، و سرپرستِ او ­خواست بدون این که مهریه­اش را پرداخت نماید با وی ازدواج کند. این بود که چنین سرپرستانی از ازدواج با چنین دخترانی نهی شدند، مگر این که با ایشان دادگری نمایند و بالاترین مهریه مرسوم را به ایشان بپردازند و به سرپرستان، دستور داده شد که با زنان دیگری جز ایشان ازدواج کنند (مسلم، 1998م، 784).

روایت دوم: روایت عکرمه که می­گوید: این آیه در مورد قریش نازل شد، گاه یک مردی قریشی با ده خانم ازدواج می­کرد و هرگاه دست تنگ می­شد از اموالِ ایتام تحت تکفلش هزینه می­کرد (ابوحیان، 2002م، 3/226).

روایت سوم: روایت ابن عباس، ابن جبیر، قتاده و سدی ­که گویند: عربها از اموال ایتام خودداری می­کردند امّا از ظلم به زنان حذر نمی­نمودند. این آیه در این خصوص نازل شد، یعنی همچنانکه از اموال ایتام خودداری می­کنید از ظلم به زنان نیز بپرهیزید و به اندازه توان مالی زن بگیرید تا از ظلم به آنان دوری کرده باشید (ابوحیان، 2002م، 3/226)؛ (ماوردی، 2003،1/ 448).

ترجیح: روایت اول یعنی روایت عایشه، از حیث سند و رتبه برتر است، زیرا سایر اقوال، روایات مرسلی از عکرمه، سعید بن جبیر و حسن می­باشند. ابن کثیر به روایت عایشه بسنده کرده و سایر روایات را ذکر ننموده است. شیخ قرطبی نیز بعد از ذکر این اقوال ­گوید: اصح این اقوال قول عایشه است (مزینی، 1427ق،1 /363).

 

مصادیق آیه سوم سوره نساء

با مسلمان شدن نوفل بن معاویه، غیلان ثقفی و قیس بن حارث در سالهای هشتم و نهم هجری که بیش از چهار همسر را در نکاح داشتند، این آیات مصادیقی یافت. تا آنجا که پژوهشگر این مقاله جستجو کرده است؛ فقط این سه نفر از میان مومنان، بیش از چهار همسر داشته­اند.

نوفل بن معاویة.

نوفل بن معاویة الدیلی در سال هشتم در فتح مکه ایمان آورد و در حنین و طائف مشارکت داشت. (ابن کثیر، 1998م، 7/76) عَنْ نَوْفَلِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الدیلی، قَالَ: أَسْلَمْتُ وَتَحْتِی خَمْسُ نِسْوَةٍ، فَسَأَلْتُ النَّبِیَّ صلى الله علیه وسلم، فَقَالَ: فَارِقْ وَاحِدَةً، وَأَمْسِکْ أَرْبَعًا، ) شافعی، 1951، 2/16) (از نوفل بن معاویه دیلی نقل است که وقتی که مسلمان شدم؛ پنج همسر داشتم. از پیامبر پرسیدم و ایشان فرمودند که یکی را طلاق بده و چهار همسر را نگهدار.)

این روایت را فقط شافعی در مسند آورده است و سایرین نیز آن را از طریق ایشان روایت نموده­اند.

 

2ـ غیلان ثقفی

غیلان بن سلمه، شاعر و حکیم ثقفی قبل از ایمان آوردنش ده همسر را در نکاح داشت و همه در جنگ طائف، ایمان آوردند، پیامبر دستور داد تا چهار تن از آنان را اختیار نماید. (مبارکفوری، 2001م، 3/598)؛ (زرکلی، 2002م، 5/124) جنگ با طائف در امتداد جنگ حنین در شوال سال هشتم رخ داده است.(ابن هشام، 2000م، 2 /405) عسقلانی در الاصابة می­نویسد: غیلان ثقفی بعد از جنگ طائف (نه در جنگ طائف) ایمان آورده است.(ابن حجر، 1415ق، 5/192) شواهد تاریخی، قول عسقلانی را تقویت می­کند، زیرا عروة بن مسعود ثقفی پس از بازگشتِ پیامبر از جنگ طائف در ذیعقده­ سال هشتم پیش از آنکه پیامبر به مدینه برسد، نزد آن حضرت رفت و اسلام آورد. آنگاه به سوی قوم خود بازگشت و آنان را به سوی اسلام دعوت نمود و از آنجا که رئیس قوم خود بود و همه گوش به فرمان او بودند و در میان آنان جایگاه خوبی داشت، گمان می­کرد که از او فرمان می­برند. امّا همینکه آنان را به سوی اسلام فراخواند او را به شهادت رساندند. پس از گذشت چند ماه به رایزنی پرداختند و به این نتیجه رسیدند که تاب مقاومت و جنگیدن با اعراب اطراف خود، که با پیامبر بیعت نموده­اند را ندارند. لذا در رمضان سال نهم هیئت شش نفره­ای را به ریاست عبدیالیل بن عمرو به مدینه فرستادند و مسلمانی خود را اعلام نمودند.(مبارکفوری، 1991م،411)؛ (ابن هشام، 2000م، 2/455) ورود این هیئت به مدینه در سال نهم، قول ابن حجر عسقلانی مبنی بر اینکه غیلان ثقفی همراه همسرانش بعد از طائف ایمان آورده­اند را ترجیح می­دهد.

 

3ـ قیس بن الحارث

قیس بن حارث اسدی، مردی از عشیره­ بنی اسد بود. بنی اسد در سال نهم هجری بعد از جنگ تبوک، هیئتی متشکل از ده نفر را برای مسلمان شدن به محضر پیامبر فرستادند. قیس می گوید: وقتی که مسلمان شدم هشت همسر داشتم. نزد رسول خدا رفتم و جریان را به ایشان گفتم. ایشان فرمودند از میان آنها چهار زن را برگزین (دارقطنی،2011م، 813)؛ (ابوداود، 2001م، 4/336)؛ (ابن ماجه، 2005م، 2/192).

 

 

بررسی درباره آیات 28 و 29 سوره احزاب

آیات 28 و 29 سوره احزاب که در اینجا با آیه تخییر از آنها نام برده شده است؛ آیاتی است که خداوند در آن به همسران پیامبر در طلاق گرفتن یا ادامه زندگی با پیامبر حق انتخاب داد. اهل حدیث برای آیه­ تخییر دو سبب نزول روایت کرده­اند.

1)   حدیث ابن عباس از عمر بن خطاب که دلیل عزلت گزینی پیامبر از زنان را آشکار کردن راز پیامبر به وسیله دو نفر از همسرانش می­داند (بخاری، 2006م؛ 742).

2)                     روایت جابرکه دلیل عزلت گزینی پیامبر از زنان را، مطالبه­ نفقه­ از جانب ایشان دانسته است (مسلم، 1998م، 784).

هر کدام از این اسباب نزول، داستان مفصلی دارد که در این مختصر نمی­گنجد. ابن حجر در شرح بخاری آورده است که احتمال دارد که هر دو، سبب دوری پیامبر از زنانش بوده باشد.(ابن حجر، 2000م، 10/363).

در روایت آمده است که زنان پیامبر همه گریان بودند. مسجد بسیار شلوغ بود. عمر بن خطاب از پیامبر پرسید که آیا زنانش را طلاق داده است و پیامبر جواب داد که خیر بلکه برای یکماه با آنان ایلاء کرده­ام. پیامبر بیست و نه روز صبر کرد و بعد به نزد همسران بازگشت. (بخاری، 2006م، 744)؛ (نگا: مبارکفوری، 1991م؛ 394).

ابن حجر، با توجه به کلام ابن عباس که [با صیغه­ متکلم] می­گوید: فَخَرَجْتُ إِلَى الْمَسْجِدِ. می­گوید: پس ابن عباس شخصا حضور داشته است (ابن حجر، 2000م؛ 10/378).

از آنجا که ابن عباس بعد از فتح مکه، در سال هشتم هجری وارد شهر مدینه شده، (ابن حجر، 2000م؛ 10/357) و در روایت ابن عباس نیز آمده است که این داستان موقعی بود که پادشاه غسان خود را برای حمله به مسلمانان آماده می­کرد که در سال نهم هجری این اتفاق افتاد به این نتیجه می­رسیم که آیه­ تخییر در سال نهم نازل شده باشد و پیامبر در آن زمان نه همسر داشت (صلابی، 2006م،856).

 

بررسی آیات مرتبط سوره احزاب

در سوره احزاب حدود 15 آیه (آیات 28 الی 34 و آیات 37 و 38 و آیات50 الی 55) در مورد زنان پیامبر سخن می­گوید که مهمترین آنها آیات 28 و 29 است که در آنها خداوند همسران پیامبر را مختار نمود تا میان دو گزینه­ی الف) دنیا و ب) خدا، پیامبر و آخرت یکی را برگزینند و آنان خدا و رسول و آخرت را برگزیدند. در آیه 52 همان سوره و به پاس احترام و اکرام آنان، خداوند طلاق آن همسران را بر پیامبر حرام کرد. (ابن کثیر،  2003م، 3/612)؛ (ابوحیان،(2002م،  7/324).

در این آیات این موضوعات مطرح شده است:

1) زنان پیامبر مختارند تا دنیا را و یا خدا و رسول و آخرت را انتخاب کنند. (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحاً جَمِیلاً. ‏ وَإِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنکُنَّ أَجْراً عَظِیماً [احزاب: 28، 29])

2) همسران پیامبر، در صورتی­که مرتکب گناهی شوند دو برابر دیگران عذاب می­بینند و اگر عمل صالحی انجام دهند دو اجر خواهند داشت. (یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللهِ یَسِیراً. وَمَن یَقْنُتْ مِنکُنَّ لِلهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً کَرِیماً.[احزاب:30،31])

3) پیامبرﷺ باید با زینب، همسرِ پسر خوانده­ خود، ازدواج کند. (وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَا یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَکَانَ أَمْرُ اللهِ مَفْعُولاً. ‏ مَّا کَانَ عَلَى النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللهُ لَهُ سُنَّةَ اللهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللهِ قَدَراً مَّقْدُوراً. [احزاب: 37،38]‏)

4) زنان پیامبر چون سایر زنان نیستند و خداوند به صورت ویژه آنان را به عنوان اهل البیت مورد خطاب قرار می­دهد و آنان را به نماز، زکات، حفظ حجاب و اطاعت از خدا و رسول توصیه می­نماید تا بدین­گونه آنان را پاک نماید. (یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً. وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.[احزاب:32،33])

5) پیامبر(ص) در امر نکاح دارای احکام اختصاصی است. (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاء اللهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکَانَ اللهُ غَفُوراً رَّحِیماً.[احزاب:50])

6) پیامبر مکلف به رعایت حق قَسم میان همسرانش نیست. (تُرْجِی مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِی إِلَیْکَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکَ ذَلِکَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَلَا یَحْزَنَّ وَیَرْضَیْنَ بِمَا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ وَاللهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَکَانَ اللهُ عَلِیماً حَلِیماً.[احزاب:51])

7) از این تاریخ به بعد ازدواج برای پیامبر حلال نیست. (لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَکَانَ اللهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ رَّقِیباً.[احزاب:52])

8) خداوند مسلمانان را دستور می­دهد تا اگر کسی از همسران پیامبر چیزی را خواست از پس پرده آنان را صدا زند و کسی حق روبرو شدن با آنان را ندارد و آنان مادران مؤمنان­اند و نکاح آنان را بعد از رحلت پیامبر بر مسلمانان حرام است. (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ وَاللَّهُ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیماً.[احزاب: 53]

آیه­ 50 سوره­ احزاب بعد از فتح مکه و دو سال پس از آخرین ازدواج پیامبر، در اوایل سال نهم هجری نازل شده است. (ابن هشام،(2000م)، جزء 2/315). مضمون این آیه چنین است: (‏ای پیغمبر! ما برای تو حلال کرده‌ایم همسرانت را که مهرشان را پرداخته‌ای،  و همچنین کنیزانی را که خدا در جنگ بهره تو ساخته است، و عموزادگان، و عمّه‌زادگان، و دائی‌زادگان و خاله‌زادگانی که با تو مهاجرت کرده‌اند و زن باایمانی که خویشتن را به پیغمبر ببخشد و پیغمبر بخواهد او را به عقد خود درآورد که این خاصّ تو است و برای سایر مؤمنان جایز نیست (بدون مهریّه زنی را به ازدواج خود درآورند). ما خودمان می‌دانیم برای مؤمنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه احکامی (همچون نفقه و مهریّه و شاهدان عقد و عدم تجاوز از چهار زن) مقرّر می‌داریم. (اشاره‌ای به علم خود، یعنی سرچشمه احکام گذشته به خاطر آن است) تا این که (از احکامی که خاصّ تو است دلتنگ نبوده و) رنجی گریبانگیر تو نشود. خداوند آمرزنده و مهربان است.)

با توجه به اینکه آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ در آیه با صیغه­ فعل ماضی آمده است، بایستی مراد از (أَحْلَلْنَا) همسرانی باشند که پیشتر مهرشان پرداخت شده است، یعنی آن نُه همسری که بالفعل در عقد پیامبر بوده­اند. گویا فقط همان زنان بر پیامبر جایز هستند. اما قرطبی بر این باور است که مراد از (أَحْلَلْنَا) صحت ازدواج با هر زنی است که پیامبر مهریه او را پرداخت نماید(قرطبی، 2002م؛ 7/ 135). طبق این تفسیر قرطبی دیگر برای پیامبر در ازدواج مجدد محدودیتی نیست. قرطبی، برای تایید نظر خود به حدیث عایشه استدلال می­کند: ما مات رسول الله حتی احل الله تعالی له النساء. یعنی قبل از فوت پیامبر خداوند ازدواج را برای ایشان جایز کرده بود (همان).

ابن عاشور در این مورد نوشته است:  (أَحْلَلْنَا) به معنی جواز و اباحه می­باشد، ­که در مقابل آن در آیه­ 52 (لایَحِلُ) استعمال شده است. اضافه کردن ازواج به ضمیر (ک) که مراد شخص پیامبر است، بیانگر آن است که مقصود آیه همان زنانی هستند که در عقد پیامبر بوده­اند، یعنی آیه از حکمی که سابق است خبر می­دهد.(ابن عاشور، بی تا، 21/290) وی در ادامه نوشته است: مراد از (أَحْلَلْنَا) انشاء نیست، زیرا از موقعی که پیامبر با آنان عقد نکاح بسته است، برای او حلال بوده­اند.

به عبارت دیگر عبارت (أَحْلَلْنَا) مستلزم آن است که قبل از حلال کردن، منعی وجود داشته باشد.

برخی که به نسخ در این آیه معتقداند می­گویند: منعی که قبل از این حکم وجود داشته است، آیه­ 52 (لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاء مِن بَعْدُ) همین سوره است که در آن آمده است که بعد از این، ازدواج با هیچ زنی برای تو جایز نیست.  لازمه این سخن آن است که آیه­ 52 قبل از آیه­ 50  نازل شده باشد (قرطبی، 2002م، 7/ 135).

به نظر نویسنده چون دلیلی بر نزول آیه 52 قبل ار آیه 50 نیست و بلکه سیاق آیات خلاف آن را ثابت می­کند؛ لذا منع و حذری که قبل از نزول آیه­ (إِنَّا أَحْلَلْنَا...) وجود داشته است، همان امر به تحدید زوجات به چهار همسر می­باشد. یعنی طبق سیاق آیه محدود کردن تعداد مجاز همسران به چهار، حکمی عام است و پیامبر را نیز شامل می­شد و ایشان هم می­بایست چهار نفر از همسرانش را بر­گزیند و بقیه را رها کند. اما خداوند با نزول این آیه، منع و حذر را از پیامبر بر داشت و حکم به بقای نکاح زنان پیامبر داد. شاید چون همسران پیامبر حکم مادران مؤمنان­ را دارند و ازدواج با آنان برای هر مردی حرام می­شود وخداوند با نزول این آیه، همسران پیامبر را از این حکم کلی استثناء ­نمود.

وقتى که رسول خدا زنان خویش را در بین انتخاب خدا و رسول و سرای آخرت یا دنیا، اختیار داد و آنان خدا و رسول و سرای آخرت را برگزیدند، به پاس احترام و اکرام آنان آیات 50 الی 52 سوره احزاب نازل شد که نکاح جدید و طلاق دادن زنان بر پیامبر را حرام کرد. (ابوحیان، 2002م، 7/324)؛ (قرطبی، 2002م، 7/ 135) بسیاری از علما از جمله ابن عباس، مجاهد، ضحاک، قتادة، ابن زید، ابن جریر و دیگران می­گویند: این آیه به خاطر انتخاب درستی بود که زنان پیامبر انجام دادند. وقتی آنان خدا و پیامبر و آخرت را انتخاب نمودند خداوند نیز ازدواج با زن دیگری را بر پیامبر حرام نمود. سپس خداوند این منع را از پیامبر برداشت و نکاح زنان دیگر را بر او حلال کرد، اما پیامبر علی رغم حلال بودن ازدواج با زنان دیگر، با هیچ زنی ازدواج ننمود تا بر آنان منّت نهاده باشد. (ابن کثیر، 2003م، 3/611)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه­ تحقیق

با کنار هم چیدن واقعیت­های تاریخی و بررسی سیر نزول آیات مرتبط، این نتیجه به دست می­آید که تعدد زوجات پیامبر، قبل از تحدید به چهار همسر و بر اساس جواز آن در عرف رایج بوده است نه به دلیل وجود مجوزی خاص از جانب خداوند. بعد از اینکه آیه تحدید (ممنوعیت بیش از چهار زن داشتن)  نازل شد؛ ماندگار بودن آن زنان در نکاح پیامبر؛ جزو احکام اختصاصی آن حضرت به شمار رفت و بر خلاف برخی از اصحابی که بیش از چهار زن داشتند و باید برخی را طلاق می­دادند برای ایشان جایز نبود که همسران خود را طلاق بدهد.

پیامبر اسلام، در دوره معینی از سال دوم تا سال هفتم هجری با بیش از چهار زن عقد کرد. در آیات 28 و 29 سوره احزاب خداوند همسران پیامبر را اختیار داد که یا دنیا را انتخاب کنند یا خدا و پیامبر و آخرت را (ابن ملقن، 1993م، 1/18) و آنان خدا و رسول و آخرت را برگزیدند و خداوند هم در آیه 52 همان سوره و به پاس احترام و اکرام آنان، طلاق آنان و ازدواج با زن دیگر را بر پیامبر حرام کرد.(ابن کثیر، 2003م، 3/612)؛ (ابوحیان، 2002م، 7/324) زمانی که آیه­ سوم سوره نساء، ازدواج با بیش از چهار همسر را حرام کرد؛ مسلمانانی که بیش از چهار همسر داشتند؛ چهار همسر را نگه داشتند و بقیه را طلاق دادند اما چون برای پیامبر جایز نبود که زنان خود را طلاق دهد لذا برای پیامبر جایز شد که همزمان بیش از چهار همسر داشته باشد.

 

1. ابن حجر، احمد بن علی، عسقلانی، (2000م) فتح الباری، بیروت: دارالفکر.

2. ابن حجر، احمد بن علی، عسقلانی، (1415ق) الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت: دارالکتب العلمیة.

3. ابن عاشور، محمد بن طاهر،(بی تا) التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسة التاریخ.

4. ابن کثیر، اسماعیل ابن عمر، (1997م) البدایة و النهایة، هجر للطباعة و النشر،

5. ابن ماجه، محمد بن یزید، قزوینی،(2005م) سنن ابن ماجه، قاهره: دار الحدیث.

6. ابن ملقن، عمر بن علی الأنصاری، (1993م) غایة السول فی خصائص الرسول، بیروت: دار البشائر الإسلامیة.

7. ابن هشام، ابو محمد عبدالملک، (2000م) السیرة النبویة، بیروت: دارالمعرفة.

8. ابوحیان، اثیر الدین محمد بن یوسف اندلسی، (2002م) البحر المحیط، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

9. بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، (2006م) صحیح البخاری، ریاض: مکتبة الرشد ناشرون

  1. بغوی، ابو محمد، حسین بن مسعود، معالم التنزیل (1423ق) بیروت، دار ابن حزم.
  2. حاکم، ابو عبدالله محمد نیشابوری،(1997م) المستدرک علی الصحیحین، مصر، قاهره: دار الحرمین للطباعة.
  3. رافعی، عبدالکریم بن محمد قزوینی، (2007م) شرح مسند الشافعی، تحقیق: ابوبکر وائل محمد، قطر: وزاره الاوقاف و الشوون الاسلامیة.
  4. دارقطنی، علی بن عمر، (2011م) سنن الدار قطنی، بیروت، دار ابن حزم.
  5. رشید رضا، محمد، (2007م) تفسیر المنار، بیروت: دارالفکر.
  6. زحیلی، وهبة، (1422ق). الوجیز فی اصول الفقه، تهران: احسان.
  7. زرکلی، خیرالدین بن محمود، (2002م) الأعلام، بیروت: دارالعلم للملایین.
  8. شافعی، محمد ابن ادریس، (1951م) مسند الامام الشافعی، بیروت: دارالکتب العلمیة.
  9. شربینی، شمس الدین، محمد بن محمد، (2009م) مغنی المحتاج الی معرفة الفاظ المنهاج، سوریه: دارالفیحاء و دار المنهل ناشرون.
  10. صلابی، علی محمد، (2006م) السیرة النبویة، بیروت: دارالمعرفة.
  11. عامری، یحیی بن ابی بکر، (2009م) بهجة المحافل و بغیة الاماثل، بیروت، لبنان: دار المنهاج.
  12. فواد بن سراج، عبدالغفار، (بی تا) سیرة زوجات الرسول فی الدنیا والآخرة، قاهرة: مکتبة التوفیقیة.
  13. قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری، (2002م) الجامع لاحکام القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  14. مالک بن انس، (1985م) الموطأ، تحقیق: فواد عبدالباقی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  15. ماوردی، ابو الحسن البصری، (2003م) الحاوی الکبیر، بیروت: دارالفکر.
  16. مبارکفوری، ابوالعلا، محمد عبدالرحمن، (2001م) تحفة الاحوذی بشرح جامع الترمذی، قاهرة: دار الحدیث.
  17. مبارکفوری، صفی الرحمن، (1991م) الرحیق المختوم، بیروت: دارالفکر.
  18. مزینی، خالد بن سلیمان، (1427ق). المحرر فی اسباب نزول القرآن من خلال الکتب التسعة، سعودیة: دار ابن الجوزی.
  19. مسلم، ابوالحسین بن حجاج (1998م) صحیح مسلم، سعودیة: دار المغنی للنشر و التوزیع.
  20. نووی، ابو زکریا، یحیی بن شرف،(2003م) روضة الطالبین، سعودیة: دار عالم الکتب.
  21. ویل دورانت، (1378). تاریخ تمدن، تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
  22. هیتو، محمد حسن، (2009م). الوجیز فی اصول التشریع الاسلامی، بیروت: مؤسسة الرسالة ناشرون.